تبليغاتX
::. زهر شیرین .::

زهر شیرین

: درباره وبلاگ

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني...........


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386

 

:خلوتگه دوستان

 

می دانم که می آیی
نان و سنگ
عشق مهتاب
تیه کال
خیال تو
قلب یخی
شاعر همیشه تنهاست
غم عشق
معشوقه ی بی خبر
میکده ی عشق
آن سوی بی سو
خالی بندیات
ترانه ی دل
داستان عشق
دیکشنری
همسفر عشق
آتش-آب_طوفان
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
من هنوز عاشقم..........

عشق صدای فاصله هاست... 

 

سلام دوستای گلم

 

حالتون چطوره؟خوبین؟

 

اول اینکه یه دنیا ممنون بهم سر زدین ،کنارم بودین و بهم آرامش دادین.

 

میدونین ما آدما وقتی یه چیزی رو داریم یا یه کسی رو که عزیزِ برامون،دوسش داریم؛فکر

 

کردن حتی فکر کردن به از دست دادنش عذابمون میده.اما وقتی رفت..........وقتی دیگه

 

نداشتیم.می بینیم هیچی تغییر نمی کنه.هنوز هستیم،نفس می کشیم،وهنوز بنده ی این خدای

 

مهربونیم.من عزیزمو" ازدست دادم" شاید واژه درستی نباشه میگم "دیگه کنارم نیست"

 

آره اینجوری بهتره.روز اول نبودنش دلم گرفت.روز بعد یه بغض سنگین عذابم میداد.آخر

 

سر نماز شکست بد جورم شکست. به خودم گفتم اون رفت میخوای گریه کنی؟ باشه. اما فقط

 

امشب زار بزن ناله کن گریه کن اما فقط همین امشب و اولین اشک چکید........صدای اذان

 

بود وچه زود شبم بی اون سحر شد آروم بودم آروم تر از همیشه.......ونمازی که خوندم تنها

 

با خدای مهربون خودم.اون که حتی لحظه ای به از دست دادنش فکر نمی کنم.

 

دیگه مهم نیست اگه عزیزدلم کنارم نیست.اون هست زیرهمین سقف آسمون شاید گمشده اش

 

روپیدا کرده وخوشبخته........

 

............ واین اوج عاشقی منه که دعاهام مستجاب شده باشه وداداشیم خوشبخت.

 

ومن هنوز عاشقم .عاشق خودم ،خونوادم،دوستام...عاشق بودن ،نفس کشیدن،محبت کردن و

 

عاشق اونی که واسه همیشه رفت.خدایا عشقمو ازم گرفتی اما نه عشقو.

 

من هنوز عاشقم خدایا سجده می کنم  شکرت

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386 توسط آبجی زهرا  |   |  ارسال به دوستان
 
دادی بر بادم نمیری از یادم

رفتی و بی تو اما عشقت نرفته از یاد 

 

به نام حق

 

 به نام اوبه یاد توبرای دلم مینویسم ازصداقت کلام یک نگاه بی ریا سرشارازیک عشق بی منت

 

می نویسم از صفای دل ساده ی تو

 

مهربانم به زیبایی لحظات با هم بودنمان قسم تا ابد در یادم میمانی

 

 سلام  دوستای گلم .حا ل همتون که خوبه ایشالا

 

 راستش اومدم هویت این داداشی گلمو مشخص کنم .این داداشی من بر خلاف تصور بعضی از

 

   دوستای گلم برادر تنی من نیست!!اون یه غریبه بود که اومد تو زندگیم.اول شدم سنگ 

 

 صبورش.گذشت و شدعزیز دلم.همه چیزم و خلاصه عشقم.گذشت و گذشت با هم بودیم

 

تا..........تا دیشب که اومد و گفت میخوادبره دنبال زندگیش خب منم طبق قولی که داده بودیم

 

اینکه پیش هم بمونیم تا وقتی یکیمون ازدواج کنه باید می گفتم به سلامت.اما دلم لرزید هری

 

ریخت پایین.بغض کردم و ترکید.زار زار گریه کردم ..............خیلی فکر کردم و نتیجه اینکه

 

 سپردمش دست خدای مهربونم خب خودش بهم داده بودش شاید حق داشت خودشم ازم

 

بگیردش نمیدونم شاید وحالا منم و یه دنیا خاطره با اون که واسه همیشه داداشیم می مونه عزیز

 

 دلم خلاصه همه چیزم.امشب اولین شبگرد تنهاییمه ومن تنهایی خود را در آغوش میکشم.

 

تنها ماندم.....

 

"خدا جونم مواظب داداشیم باش .تنهاش نذار" 

 

"داداشی خوشبخت می شی میدونم"

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 توسط آبجی زهرا  |   |  ارسال به دوستان
 
بي تو سكوت و گريه...

نشکن دلی که با تو صادق و مهربونه اگه صدا نداره نگو که بی زبونه

 

فکر نمیکردم یه روزی لحظه های با توبودن بشن خواب و خیالی که انگاری نبودن

 

ندونستم که این بار تو دل میکنی آسون نمی بینی که اشکام چکیدن روی زانوم

 

سرم رو شونه هات بود دلم دراوج شادی چی خواستم ازخدایم جز اینکه توبمونی

 

من دلداده آسون سپردم هرچه که بود.که حتی این دل من کوچیک ناقابلش بود

 

نروآرامش من.نگیررویاتوازمن.دلم دیوونه ترشد شنیدوقتی که گفتم زتوبیگانه ترشد

 

دیگه طاقت ندارم نرو مجنون زیبام تو که گفتی تا آخر می مونم واسه لیلام

 

دیگه دستی نمیخوام که دستامو بگیره یا حتی چشمی نمناک که با چشمام بباره

 

فقط میخوام بمونی.بمونی پیش چشمام نروآروم جونم داداشی مهربونم

 

 "خدا جونم داداشیمو ازم نگیر"

| +| نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386 توسط آبجی زهرا  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهاترین من تنها نذار منو

نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره 

 

می خوای بری ؟حرفی ندارم.اما...!دل پابند دله.میدونم اینجور نمیشه

 

 یکی اونو بشکنه.لحظه هام بی اون داره میگذره آره خدا جون.یعنی

 

میشه؟ممکنه؟تو میگی باورکنم اینا همش حقیقته؟

 

کاش بیاد اون لحظه که برگرده بگه:"آبجی,داداشی بدون تو نمی تونه"گفتمش

 

کاش حرف دلو می شد شنید.گفت که هیس هیچی نگو.اگه بشه مگه جدایی

 

ممکنه!!؟یعنی میشه اون بره و تنهام بذاره؟دلمو با این همه غصه و غم تو تنهایی

 

جا بذاره؟تنهایی سخته برای هردومون.اون اینو بهتر میدونه.اما واسه چی داره

 

 میره .اینو خدا خداییش می دونه.

 

خدا جون

خودم اونو خواستم ازت.تو خودت دادیش بهم.پس .....

 

بگو خدا.بگو خداجون چرا اون داره میره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386 توسط آبجی زهرا  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی.

 

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق.

 

که نامی بهتر از اینت ندانم.

 

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

 

به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

 

تو زهری ,زهر گرم سینه سوزی.

 

تو شیرینی,که شور هستی از توست.

 

شراب جام خورشیدی که جان را,

 

نشاط از تو,غم از تو,مستی از توست.

 

به آسانی مرا از من ربودی.

 

درون کوره غم آزمودی.

 

دلم آخر به سرگردانیت سوخت.

 

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند:

 

دل از عشق برگیر!

 

که نیرنگ است وافسون است و جادوست

 

ولی...

 

ما دل به او بستیم و دیدیم

 

که این زهر است اما نوشداروست

 

مست زهر شیرین توام عشق من 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386 توسط آبجی زهرا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved